تبلیغات
Arshia.H - یک روز برفی به یاد ماندنی

Arshia.H

سرگرمی به شرط یادگیری

جمعه 6 دی 1392

یک روز برفی به یاد ماندنی

نویسنده: ارشیا   


به نام خدا

از من شنیدید حتما بخونیدش

                                             .یک روز سرد زمستانی بود و برف هم خیلی باریده بود.

با عمه ام اینا قرار گذاشته بودیم که به کوه برویم. اوایل راه من جلوتر از همه داشتم بدوبدو توی برف ها میرفتم

یک ذره ی دیگر که گذشت کم کم داشتم خسته می شدم , اما با هر زحمتی که بود خودم رو به بقیه رسوندم .بالای کوه هوا خیلی سرد بود. یکمی که استراحت کردیم شروع کردیم به پایین آمدن. توی راه برگشت من قله ی اول را زود تر از همه پشت سر گذاشتم و یک جا توی برف را کمی کندم و شروع کردم به درست کردن گلوله ی برفی تا وقلی بقیه رسیدند به اون ها حمله کنم .

وقتی نزدیک شدن کمین کردم وحمله کردم . حمه گلوله های برفی ام به خطا رفتنداما یکی به حدف خرداما با هر دست که بدی با همون دست میگیری. از شانس من دوتا قلوله ی برفی زدند که هردو شون به صورتم خورد. آنقدر صورتم سوخت که قهر کردم وجلو تر از همه بدوبدو به پایین رفتم.

آنقدر گفتند ارشیا بیا! بیا! اما من از لج اون ها توجهی نکردم وآخر سر هم عاقبت اش همین شد:((چون که قهر کرده بودم دیگه حواسم نبود که از مسیر بروم رفتم و رفتم که یک دفعه پام فرو رفت توی برف بعد آمدم با کمک دست ام بیام بیرون که دستم ها فرو رفت توی برف بعد هر جور که شدپام رو از برف بیرون آوردم و محکم کوبیدم به برف تا جای پام سفت بشه ولی یک هویی برف باز شد و افتادم توی یک چاه. عمق اش حدودا 5/2متر بود اصلا فکر اش رو نمی کردم که برف باز بشه و من بیوفتم توی اون ولی کاریه که شده چه می شه کرد؟ مثل اون جای کارتون عصر یخ بندان بود که اون سنجابه میفته توی زمین. کلی اون تو جیغ کشیدم اما هیچ کش جواب نداد . بعد یک رب جیغ کشیدن خسته شدم وگفتم دیگه اینجا آخر خطه. بالاخره بابام اومد و من رو پیدا کرد اما بابام حتی وقتی خم می شد هم دستش به دست من نمی رسید چون که عمق اون جا خیلی بود. با هر جور زحمتی که بود من رو آوورد بیرون اینجا بود که ضرب المثل (درنا امیدی بسی امید است توی باقالا قاتوق کمی شوید است) به واقعیت پیوست.آنقدر جیغ کشیده بودم که گلوم پاره شده بود. اما خوب شد که افتادم توی اون چاه چون درس عبرت گرفتم که در کوه هیچ وقت نباید از گروه جدا شد.

بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود قصه ی ما راست بود

نظرات() 
purevolume.com
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:52 ب.ظ
Excellent goods from you, man. I've understand your stuff previous to
and you're just extremely excellent. I really like what you've acquired here, certainly like what you're stating and
the way in which you say it. You make it entertaining and you still care for to keep it wise.
I can't wait to read far more from you. This is really a terrific site.
behzad
شنبه 7 دی 1392 10:39 ب.ظ
دایی غلامرضا
شنبه 7 دی 1392 03:16 ب.ظ
elahi, bishtar moraghebe khodet bash daee jan. momken bood etefaghi badi biofteh. booooos
پاسخ ارشیا : چشم
از طرف من به آرمیتا و زن دایی سلام برسونید
جمعه 6 دی 1392 03:52 ب.ظ
آی پشممک گلی . تا تو باشی دیگه قهر نکنی تو بازی خخخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

ابزار پرش به بالا

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :